خرید بک لینک

برآیند حاصل از مطالعه ادبیات و بهویژه شعر امروز گواه این امر است که دیگر ناشران در ایران صلاحیت معیار قرار گرفتن را از دست دادهاند. شاید تا یک دهه پیشازاین، قرار گرفتن لوگوی نشری معتبر بر جلد یک مجموعه شعر، این اطمینان را برای مخاطب ایجاد میکرد که میتواند با خیال راحت مجموعه را تهیه کند و از مطالعه آن پشیمان نشود. بهاینترتیب بسیاری از مخاطبان جدی ادبیات به قفسه شعر آن ناشر در کتابفروشی مراجعه میکردند و مجموعههای تازه را تهیه میکردند. امروز اما بسیار اتفاق میافتد که مخاطب جدی ادبیات و بهویژه شعر، تازههای ناشری باسابقه یا بیسابقه را تهیه میکند و با کمال شگفتی با اثری مواجه میشود که بههیچوجه با معیارهای گذشته ناشران، شاعران و مخاطبان همxadخوانی ندارد و به نظر میرسد آنقدر با اثر ادبی بیمایه یا کممایهای مواجه شده که نهتنها حاضر نیست برای یکبار هم که شده مجموعه را مرور کند، بلکه از شنیدن همان شعر از زبان شاعرش – ناگزیر درحالیکه مجموعه شعرش را در دست دارد – دچار کسالت میشود.

در این نوشته بررسی میکنیم که چرا دیگر در جریان شعر امروز ایران، انتشارات، جزء افتخارات محسوب نمیشود؟ آنچه باید در تبیین این پرسش به پاراگراف ابتدایی اضافه کرد این است که؛ اگرچه توجه ما مستقیماً متوجه ناشران است، اما روی سخن – بهویژه – با شاعران است. باید توجه داشت که ناشران طبیعتاً به درآمدزایی و مسائل پیرامون اقتصاد هنر توجه بیشتری دارند تا خودِ هنر، اما شاعران و هنرمندان که سرمایه مالی عموماً اندکشان، خُردهمعدنهای گستردهی ناشران شده است؛ میبایست اولویت را با اثر هنری و ادبیشان بگذارند. از قضا، شواهد امر، گویای این مسئله است که ناشران – بر اساس اندیشههای اقتصادی خود – بسیار دقیقتر و موفقتر از شاعران عمل کردهاند.

شاید در زمینهی فرهنگ، دوقطبی کردن ناشر / شاعر چندان خوشایند نباشد؛ اما بیعدالتیهای فراوان از جانب ناشران و حقیرکردن و شمردن شاعرانی که دغدغه و زندگی خود را متوجه شعر کردهاند از یکسو و از دیگر سو، بزرگکردن و شمردن برخی شاعران متوسط و دمیدن در بادکنکهای ملّون آنها که از طریق تبلیغات نامتعارف در رسانهها برای خود نامی و بساطی فراهم کردهاند؛ این اجازه را به ما میدهد تا در مقابل ناشران خودمحور قرار بگیریم. این کار نهتنها یک الزام حرفهای هنری، بلکه مرتبط به اخلاق انسانی است. این موضوع منحصر به مؤلفان نیست؛ بلکه در گِرو روشنگری طیف گستردهی مخاطبانی است که چرخه تولید، توزیع و مصرف کالای فرهنگی را تکمیل میکنند. اگر روزی قرار باشد این چرخه بیعدالتی اصلاح شود – که البته امید چندانی به آن نیست و به نظر میرسد کوششی بیهوده است – مخاطب بسیار تأثیرگذار خواهد بود. بااینحال، فعلاً شاعران و مؤلفان باید ایمان بیاورند که این امکان وجود دارد که ما به یک اثر هنری یا ادبی روبهرو شویم و بر روی آن شکل و نام هیچ نشری را نبینیم؛ درحالیکه ارزش آن از متن اثر پدیدار باشد. شاعران و مؤلفان باید باور کنند که نام و لوگوی انتشارات پوسته است و هسته متن است.

مطالب گفتهشده، بههیچوجه قصد ندارد به شاعران یا مؤلفان خرده بگیرد که چرا اثرشان را – در این جدال نابرابر – به ناشری نامدار یا گمنام سپردهاند؛ بلکه برعکس وظیفه شاعر و مؤلف و تولیدکننده اثر، انتخاب نشر خوب، معتبر و باکیفیت است. اگرچه در ایران و بهویژه برای شاعران توجه و بهرهگیری از اقتصاد چاپ و نشر دور از دسترس است؛ بااینحال آنان باید چشماندازی – بهزعم من حتی بیهوده – برای خود تصور کنند و نقشهی راه داشته باشند. پس تأکید میکنم، هدف این نوشتار این نیست که شاعران را از تعامل با ناشران باز دارد؛ بلکه سعی در ایجاد شرایطی برابر است. شاعران باید باور داشته باشند که این احتمال وجود دارد که پرفروشترین مجموعه شعر سال که از طریق مشهورترین ناشران به چاپ رسیده؛ اعتبار، مایه و ارزش کمتری نسبت به حتی «یک مجموعه دستنویس روی کاغذ ساندویچ» داشته باشد.

شاعران و مؤلفان باید به شیوههای دیگری برای ارائه اثرشان توجه کنند. اگرچه به نظر میرسد نشر مجازی در فضای اینترنتی هنوز جایگاه مناسبی نسبت به شیوهی مکتوب ندارد، اما باید ظرفیتهای اپلیکیشنxadها و وبلاگها را در نظر گرفت. شیوه دیگری که وجود دارد، شیوه چاپ بهصورت «ناشرْ مؤلف» است. مؤلفان این امکان را دارند که اثر خود را به شیوه ناشر مؤلف، به این شکل که تمام مراحل چاپ را شخصاً به عهده بگیرند، منتشر کنند و ناشر اثر خود باشند. اگرچه وظیفه شاعر نوشتن است، بااینحال باید شرایط را در نظر گرفت؛ اما چرا باید این امکان را در نظر گرفت و به یکباره تن به خواست ناشران نسپرد؟

جانxadکندی تول نویسنده رمان «اتحادیه ابلهان» پسازآنکه اثرش توسط ناشران ایالات متحده پذیرفته نمیشود، به زندگی خود پایان میدهد. پس از مرگ او، مادرش یازده سال تلاش میکند تا ناشری برای کتاب پیدا کند و پس از موفقیت، این رمان مورد توجه قرار میگیرد و جایزه پولیتزر را از آن خود میکند. اتحادیه ابلهان به زبانهای مختلفی ترجمه شده و مخاطبان بسیاری دارد. منتقد نیویورکتایمز دراینباره میگوید: «اتحادیه ابلهان در حقیقت ناشرانی بودند که با نپذیرفتن کتاب، ما را از مجموعه آثار یکی از بزرگترین نوابغ ادبیات محروم کردند.» (ر.ک: مقدمهی اتحادیه ابلهان؛ ترجمه پیمان خاکسار). متأسفانه در جمعهای دوستانهی شاعران، بارها با شاعرانی جدی، جوان و مستعد بر میخوریم که ناشران آنها را پسزدهاند و بهجای آن مجموعهای کممایهتر منتشر کردهاند. این اعتراضات با آه و اندوه اطرافیان همراه و پس از دقایقی خاموش و به گور سپرده میشود. حتی شاعرانی که مجموعههایشان پذیرفته شده به دلایل مختلف از ناشرشان گلایهمندند. آنها معتقدند ناشران، مجموعههای خاصی را برای مخاطبان، بهتر معرفی میکنند و بهعنوان اثر برتر ارائه میدهند، بدون اینکه دلیل علمی و ادبی داشته باشند. ناشران دلایل خودشان را دارند. بارها در نمایشگاه کتاب تهران دیدهایم یک شاعر معتبر که شعرهای فوقالعاده و راهگشایی دارد، غریبانه در راهروها پرسه میزند؛ درحالیکه پیش روی برخی غرفهها به خاطر ازدحام جمعیت برای خرید و امضای یک مجموعه راه عبور مسدود شده است. شاعر پرطرفدار ما درواقع یک سوپراستار سینما یا سریال تلویزیونی است که بهتازگی تصمیم گرفته مجموعهاش را از طریق ناشری نامآور چاپ کند. چهبسا ناشر این پیشنهاد را به او داده است. چرا؟ آیا هدف ارج نهادن به شعر و ادبیات است؟ هدف، فروش محصول است. مسئله اینجاست که شاعران نمیتوانند به سوپراستارها و سلبریتیxadها بگویند که شعر نگویید، اما اگر آنها تصمیم بگیرند خلبان شوند، باز هم به این راحتی میتوانند اقدام کنند؟ برای خلبان شدن مهارتها و معیارهایی لازم است. برای همین است که نباید ناشران معیار باشند، با اینکه میتوانستند باشند. برخی مسئولین بخش شعر در نشرها، کارگاههایی ادبی برگزار میکنند و در پایان کارگاه آثار – بهزعم خود - برتر هنرجوهای خود را منتشر میکنند. این آثار معمولاً نمونه دسته دوم و یا نهایتاً اثری شبیه به اثر استادشان است. به این شکل فرمها و اندیشهها یکسان و همسطح میشوند و نظرات دیگر بهتدریج حذف میشوند. بهاینترتیب نوعی سلطه و دیکتاتوری شکل میگیرد. قدرت ناشران و دوستانشان در رسانهها منجر به حذف و فراموش شدن شاعرانی میشود که میشد بهتر معرفی و شناخته شوند. در برخی موارد مسئولین نشر، پستهای دیگری دارند که بهاندازه ناشر بودن برای آنها اختیار عمل و قدرت ایجاد میکند. بهاینترتیب شاعران آسیبپذیرتر میشوند. نمیخواهم از این واژه استفاده کنم؛ اما در ایران شاعران در برابر ناشران «مظلوم» و ستمدیده هستند. آزادگی و استقلالِ رویکرد هنری ایجاب میکند با کمک یکدیگر ناشران را از معیار بودن خارج کرده و به جایگاه اصلیشان (نشر کتاب) بازگردانیم. با توجه به متن اثر و اعتبار بخشیدن به اثر هنری و کنار گذاشتن لوگوی انتشارات از جایگاه ناعادلانهاش، کمک خواهیم کرد تا از سیاستگذاریهای عقبنگهدارنده و سودجویانه دست بردارند و یا آن را کاهش دهند. ناشرانی هستند که برای چاپ حدود 50 صفحه، چند میلیون تومان از مؤلفان طلب میکنند. قطعاً آنها نمیخواهند مؤلف را توجیه کنند که متن آنها چه میزان ارزش دارد؛ چراکه حتی اگر یک نویسنده تمام پنجاه صفحه را با «سهنقطه» پر کند و ادعای سبکی جدید در ادبیات معاصر را داشته باشد، از او نیز همان وجه دریافت خواهد شد. این وضعیت، شرایطی را به وجود آورده که برخی نویسندگان و شاعران متمول و بانفوذ، موفقتر به نظر برسند. متأسفانه به نظر میرسد در دورههایی که دستوبال ناشران بستهتر بود و محدودیتهای بیشتری داشتند، آثار فاخرتر و تعیینکنندهتری به بازار عرضه میکردند. ارتباط وضعیت نشر در ایران و عدم موفقیت مؤلفان در عرصههای جهانی و عدم راهگشا بودن شعر امروز خود مقولهای است که فرصت پژوهشی جداگانه میطلبد و بهزعم من میتوان به بررسی عمیق این ارتباط پرداخت؛ بااینحال این نوشتار تنها اقدامی کوچک است؛ «علیه لوگو». آنقدر کوچک که قصد براندازی لوگو را ندارد و تنها سعی دارد با کمال احترام درخواست کند که وضعیت نشر باید در حالتی عادلانهتر قرار گیرد و در این رابطه اصلاحاتی صورت پذیرد؛ اما این درخواست از ناشران نیست؛ بلکه روی سخن با شاعران و در ادامه با مخاطبان است.

میثم خالدیان

تابستان 95

وضعیت نشر

- این مقاله با عنوان «علیه لوگو» در بخش فرهنگ و ادب هفتهنامه «آستانه پارس» منتشر شده است.

- انتشار در روزنامه توسعه جنوب - 10 مرداد 1395

برچسب: نویسنده: ساناز رستمی تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 19:18

صفحه بندی