اینطور بهنظر میرسد که اگر نقاشی منظره را گفتوگویی با طبیعت بدانیم و با نقاشی از یک بافت تاریخی بخواهیم با بنا و تاریخ دیالوگ برقرار کنیم، بههمان ترتیب؛ استعارهای که میان سلفپرتره در نقاشی و مونولوگ در ادبیات برقرار میشود، به انعکاس درونگرایی انسانها اشاره دارد. در هر دو شکل، هنرمند یا نویسنده در تلاش است تا تصویری از خود یا درون خود را به دیگران منتقل کند.
سلفپرتره بیانگر حالتها، احساسات، تفکرات و حتی هویت در حال تغییر نقاش است. تصویرساز در سلفپرتره میتواند با انتخاب زاویه، رنگها، نور و سایهها و حتی شکلهای انتزاعی، به درک و تفسیر خود از واقعیت بپردازد.
در مونولوگهای ادبیات، نمایشنامهنویس یا داستاننویس در قالب تکگوییهای درونی شخصیتها، به درکی از روانشناسی آنها و تحولاتی که در ذهنشان در جریان است پرداخته و از این طریق تصویر واضحتری از خود و جهان پیرامونشان ارائه دهند.
در هر دو شکل، هنرمند یا نویسنده در پی کشف و بیان هویت خود است، و با انتخاب ابزارهای هنری یا ادبی، به خلق دنیای درونی و تجربیات شخصی خود میپردازد.
برچسب:
نویسنده: ساناز رستمی