پیشازاین مطلبی با عنوان «گفتوگوی پیشفرضمدارانه بهمثابۀ گونهای خودتخریبی» نوشتم. «گفتوگو و سلطه» نیز در ادامۀ دغدغۀ من دربارۀ این رفتار سهلوممتنع است. اتفاق نظر داریم که گفتوگو از خاستگاهِ منطقی و بخردانهای آب میخورد که تلاش میکند بهجای نزاعی تنفرسا و جانکاه جایگزینی پشتِ میزهای مذاکره بیابد. خب، البته گفتوگو میتواند در حال قدمزدن، درازکش و یا از طریق ایمیل و دیگر ابزارهای ارتباطجمعی شکل پذیرد. احتمالاً مهم خودِ گفتوگوست. همچنین هرگونه امتناع از گفتوگو بهراحتی میتواند رفتاری جاهلانه و از روی عقبماندگی تلقی شود. شبْهروشنفکرانِ شیفتۀ چانهزنی که مستِ ارجاعاتِ برونمتنیشان به نویسندگان و اندیشمندانِ انیرانیاند چنان گفتوگو دربارۀ «هرچیز» را تنها و آخرین راه دستیابی به آن دانستهاند که کسانی را که نمیتوانند حتی یک خط از خودشان بنویسند، روی چهارپایۀ گفتوگو نشاندهاند. یکطرف کسانی که از دیگران نقلقول میکنند، دیگرسو دیگرانی که از خود چیزی ندارند. بهاینترتیب و بااینحال ساعتها کلمه دادوستد میشود و درنهایت هیچ؛ اما چه باک که هدف خودِ گفتوگو بوده. حالا دیگر همه آنهایی را که گفتوگو میکنند دوست دارند و از آنان که امتناع میورزند بیزارند.
مهمترین رخدادِ گفتوگوی چند سالِ اخیر، گفتوگوی گروه مذاکرهکنندۀ هستهای ایران با گروه موسوم به پنج بهعلاوۀ یک بوده است. اگرچه نوشتۀ من سیاسی صرف نیست، اما میخواهم اشاره کنم که ازقضا بهیادماندنیترین جملۀ دکتر ظریف در رسانهها و اذهانِ پیگیران ماجرا این بود که «هرگز یک ایرانی را تهدید نکن[اید].» شاید کمتر کسی متوجه شود که اتفاقاً وزیر امور خارجۀ ایران با این جمله پا را از قلمروی گفتوگو بیرون گذاشته و حدوداً به مرزهای خطابه رسیده است. دقیقاً بهایندلیل که ایشان در آن لحظه به این باور رسیدهاند که گفتوگو بهمثابۀ استفاده از سلاح یا تحریم است؛ یعنی ابزاری برای «سلطه».
این تنها سران کشورهای قدرتمند و زیادهخواه نیستند که گفتوگو را به ابزاری برای سلطه بدل کردهاند، بلکه اگر دقت کنیم خواهیم دید که گاهی یک شبهروشنفکر، استاد دانشگاه، شاعر یا حتی فروشندۀ اجناس دستدوم نیز چنین رفتارهایی دارند. در بسیاری اوقات نیز فرد ضعیفتر که تحتِ فشار افکار عمومیْ راهِ گریزی از گفتوگو ندارد، درمییابد که نهتنها هیچگاه طرفی برنمیبندد؛ بلکه خود را زیاندیدهتر از جمعیتی که مورد هجوم راهزنان قرار گرفتهاند مییابد.
اما چگونه باید سخن گفت که مطلبی علیهِ گفتوگو، مطلبی علیه اندیشه تلقی نشود؛ چراکه ازقضا کسانی با گفتوگو مخالفت میکنند که ذاتاً سلطهگرانِ سنتیای هستند و آنها نیز نزاع را بهجای گفتوگو و برای سلطه میخواهند. این باور که گفتوگو تنها راه دستیابی به حق است، بسیار غلط است و نمیبایست با افرادی که از این طریق میخواهند دیگران را در مرتبهای پایینتر نگاه دارند وارد گفتوگو شد. هر کلمه و هر جملهای که با آنها بگوییم، خوراکی برای شیطانِ زیادهخواهِ درونشان فراهم آوردهایم. از برابر کسانی که حریصِ گفتوگو هستند تا برای خویش شأنِ فراتر اما کاذبی بتراشند باید کناره گرفت، خود اگر چنین امکانی فراهم باشد.
دراینمیانه اما کسانی هستند که گفتوگو را برای برطرفکردن سوءتفاهمها و برای بهرهمندی همۀ مذاکرهکنندگان پیشنهاد میدهند. دشواری و سهلیِ تشخیص این افراد درهمآمیخته است. تجربه کمک زیادی به ما خواهد کرد، بااینحال گاهی نیز با اینکه تجربۀ کمی داریم، میتوانیم از ابتدا دریابیم که کدام گفتوگو به سلطه و کدامیک به تعامل و تفاهم خواهد انجامید.
![]()
برچسب:
نویسنده: ساناز رستمی