خرید بک لینک

ورق ورق از غم با باد که بردم
شیشۀ سوگم پاره پاره
تقاص چه بود

من گناهکارم
فرشتهها مرا لای دستمال پیچیدند
پَست
همپایۀ تمام انسانها
که زمین فاضلاب کائنات نبود مگر؟
کاری از شعر بر نیامد
لغزید و ریخت و مثل تکّهها سنگ در اعماق
شکستههای صدف
شعر
ای قرص کوچک
این دردسر از تو بزرگتر بود

چه مایه تملق
چه مایه عجز
سلسلۀ انسان
دندانداران
گلوی هر یک در دست دیگری و بهاینترتیب تا آخر
فرو رفته در دیگری هر یک
بریده بریده مثل شعر
قطعه قطعه مثل شعر

ما روی آب نماندیم
گرایش به تهنشین شدن

انسان رسوب کرد

پوست و مو زیر ناخن
شیارهای انگشت روی شیشه
و البته پالتوهای بلند
سراسر سرِ نخ
دکمه به دکمه جرم و جنایت
لباسهای بدعهدی روی بند

انسان در ابتدا بندباز بود
کمکم دلقک شد
کم کم کم شد

کودکان روی آب
پراکنده در ساحلِ حقوق
تف به بشر

زنانِ توی فیلم گریه میکنند
کسی این فیلم را توقیف نمیکند؟
باید تظاهر کنی
تظاهرات

تو را میگذارند که کمکم آب شوی روی سنگ
تو را سنگ میکنند روی یخ
پیش سینۀ لخت آفتاب
کارد کار نمیکند
و گلوی ما که با کندترین فلزات هم سرخ میشود
سنگها سرخ میشوند
شنزار سرخ میشود
پرندهها و ماهیها سرخ میشوند
قوسقزح سرخ میشود
پیش سینۀ سرخِ آفتاب که پرندهای بود آنسوی دریا

بشر
دیگری را نادیده گرفت
صدای خنده پیچید توی کنفرانس
پیچید توی سینما
صدای خنده رسید روی میز
زن و مرد توی رستوران خندیدند
کودک فالفروش خندید
اما زنِ فالگیر نخندید

کسی دست کسی را نگرفت
هر که هرچه داشت برداشت
چماق کرد و خنجر کرد و طعنه کرد و لِه کرد و کرد و کرد تا ته

بشر
همه را فرودست خواست
این باج داد به آن
این تاج داد به آن
غذا قسمت شد میان کی با کی؟
اگر گفتید؟

- آهای زن
میتوانی فالم را بگیری؟
- پس چته؟
این هراس بزرگ برای چیست؟
ما در نهایت همه با هم سُر میخوریم
قلپ قلپ تا ته
و چند حباب روی آب باقی میماند

برچسب: نویسنده: ساناز رستمی تاريخ: پنجشنبه 23 اسفند 1397 ساعت: 22:08

صفحه بندی