اگرچه همواره کنارهگیری با فراموشی و انتحار تدریجی همراه بوده، اما از پس هر عزلتی، ازنو و آهستهآهسته رستاخیزی بهبار آمده است. بااینهمه گویی الهی آخرین عزلتنشین و کنارهگیری بود که هنر و ادبیات معاصر به ما نشان داد و سپس پنهان کرد. رمزوارگیِ الهی که نه مطلقاً از گونهی عرفانِ سنتی و نه سراسر برگرفته از آنارشیسم است، پناهگاهِ تاریک و ژرفی است در دلِ انبوهِ رویکردهای ادبیهنری پس از نیما و هدایت. بیژن الهی در اختیار چیزی نبود و همهچیز را بهاختیار میگرفت؛ ترجمه میکرد، نه ازآنرو که مخاطب از یکسو با فارسیای روبهرو باشد که سوی دیگرش زبان مبدأ است، بلکه خود در میانه میایستاد. سره و ناسرهاش حتی در نویسش و ویرایش شخصی بود. بهشیوهی معمول مترجمان برابریابی نمیکرد و بیگمان افزونهی پارسییاب نبود. جایی فارسی میکرد «ورجاوند» و میگفت یعنی «مقدس»، جایی دیگر «خیارهی هر باره» و میگفت یعنی «بهگُزیدهی هر اسب.» معیار چه بود؟ صیرورت. بیژنِ الهی شدن. برآنام، برخلاف آنچه تصور میشود و مکرراً گفته میشود، بیژن الهی هیچ قصدی برای بهشیوهی بیهقی نوشتن یا هر رفتاری ازایندست نداشته. او به ایدهای میاندیشیده که آنقدر ارزشمند باشد که سالهای پس از فراموشی کسانی را با چراغ به پناهگاه تاریکاش بکشاند. همواره کتابهای تازهای از او منتشر میشود که واقعاً نمیدانم اگر زنده بود اجازهی اشاعهی آنها را میداد یا خیر. اما این را هم میدانم که این سؤالْ اگرچه وجود دارد، اما درستترین تصمیم «انتشار» است. بسیار مشتاقام که با میراث الهی، قوّهی چراغها بیشتر شود. چراکه روایتِ نزدیکانودوستان، بهتنهایی، غبارِ زمان را نمیزداید و راهرویِ عزلت را نمینماید، بهویژه شاعری ازایندست که به مردهریگاش نیازمندیم...

