خرید بک لینک

فضای مجازی

همهچیز از آنجا آغاز میشود که پسر نوجوانی هشتگی1 مرتبط با موضوعی رنجآور را در صفحهی مجازی خود میگذارد و دختر نوجوانی زیر آن پُست پیام میگذارد: «وای! چه عالی بود...» بهعلاوهی یک شکلک با دو قلب در چشماناش.

مسئله این است که دریافتِ استفادهکنندگان از هشتگ، نسبت به رنج تا چه میزان است. در بسیاری از موارد، آگاهی آنان دربارهی رنجور و رنجرساننده بههمان میزان است که آگاهیِ مصرفکنندهی اپل، از استیو جابز. بهاینترتیب، هشتگ، در جایگاهِ نازلِ مُد قرار میگیرد و بهتبع، رنجور، مظلوم یا معدوم بهمثابه سلبریتی. این حرف، بهمعنای بیاهمیتی دنیای مد و سرگرمی نیست، چراکه کیم کارداشیان اثبات کرد، برای رسانه – بهطور اعم - اهمیت شایعات درباره عمل بینی او، بهاندازه شایعات دربارهی احتمال دخالت روسیه در انتخابات اخیر امریکا جنجالآفرین است.

اما ما در جهانی زندگی میکنیم که گویی، هر مخلوقی همزادی بهنام «آسیبپذیری» دارد. در مقالهای میخواندم که در برخی کشورهای آفریقایی افراد زال2 را - که در اثر عدم تولید رنگدانه ظاهرشان تغییر مییابد - به نوعی شکار میکنند و با قیمت بسیار زیادی به جادوگران یا دیگر خریداران میفروشند. طبق برخی باورها، افراد زال نیرویی ماورایی دارند و قطعههای بدنشان قاچاق میشود. یا مواردی مانند ختنه کردن دختران خردسال برای الههها یا هر چیزی دیگر، یا کشتار دستهجمعی مردمان یک شهر، به بهانه اتمام جنگ. چهکسی تعیین میکند کدام رنج، اهمیتِ دیدهشدن دارد و اهمیت زمانومکان در چیست؟ آنان که ابزارِ القا و الغای قدرتمندتری دارند؛ «رسانه».

این پارهای از ماجراست. سوزان سانتاگ در «نظر به درد دیگران» مینویسد: «همین شصت سال پیش، قساوتهایی در اروپا دیده شده که چه به لحاظ میزان خشونت و چه وقاحتِ آن از هرچیزی که حالا درباره بخشهای فقیرنشین دنیا نشانمان میدهند، حادتر بوده است. ترس و وحشت اما در ظاهر از اروپا رخت بربسته و آنقدر از رفتنش میگذرد که وضعیت آرام و صلحآمیز کنونی را حالت همیشگی و قطعی امور در این قاره تصور میکنیم»3. مسئله تصوراتِ وابسته به انتزاع ماست که قریببهاتفاق ابژههایِ رنجی که محدود به هشتگشان میکنیم، با تأسف، نمونهی خُردی از رنجِ موجود در جهان هستند، یعنی حتی نیستند. پیشانگارههای شخصی، سیاسی و اقلیمی ما، ما را بر آن گمان میدارند که ما از رنجور حمایت کردهایم. یک هشتگ برای گورخوابها، گرچه صفحهی مجازیام بههم میریزد؛ اما یکی هم برای اعتصاب غذا. اما پلاسکو هم خیلی مهم است. اینیکی هم برای جلب نظر آنیکی یا آنها. دیگر حتی اهمیتی ندارد شما در کدام حزب یا دستهاید، یا اصلا اهل این حرفها نیستید. رسانه؛ رنجها را به مبتذلترین حالت ممکنشان بدل کرده است. اتفاقاتی که تا پیشازاین، تاریخ را دوپاره میکرد و بهعنوان شاخص، زمان را به پیش یا پس از رخداد، تقسیم میکرد، حالا با یک هشتگ، فیصله مییابد. بسیاری از کسانی که از هشتگ، بهعنوان همدردی استفاده میکنند، میخواهند به وجدان خود بگویند، من وظیفهام را انجام دادم، پس آسوده بخواب که هشتگ، آنلاین است. اما آنان که با صمیم قلب و با اشک هشتگهایشان را میگذارند، چه؟ بهواسطه رسانهها - که لابد کارشان اشاعهی آگاهی بوده – کدام رنجهای عمیقتر در کجای جهان، نهان شدهاند؟ اگر در لحظه، عکاس یا خبرنگاری نباشد تا رنجی را آشکار کند، آیا آن رنج وجود نداشته است؟ دریافت ما از رخدادها، منوط به رسانه شده است و انگار وقتی در خیابان راه میرویم، ناشنوا، نابینا و ناآگاهیم و قلبمان را غلافی از غفلت پوشانده. ما که اندک قدرت، آگاهی، جایگاه یا مدرکمان را به هیبت باطومی، بالای سر دیگران میگیریم؛ به نشانهی «سکوت کن» یا «خفه شو». ضمیرِ منفصلِ «من»، برای انسانِ معاصری که آگاهیاش نه از مطالعه و پژوهش، و نه از دیدن و شنیدن حتی، که از رسانه است؛ بدل به پرسوناژی شده که رستگاری را در ژرفایِ جهل گم کرده و به امیدِ یافتن حلقهی زرینِ حقیقت، دست را تا ساعد در نفت سیاه فرو برده. رستگاریای که شاید در «وای! چه عالی بود... (قلب یا گل)» بیشتر آشکار باشد، تا در «خُرده آگاهیِ منوط به نشرِ حقایقِ آمیخته به اکاذیبِ رسانههای مجازی». با اینحال کیست که بگوید، چه باید کرد.

1. Hashtag (برچسبی برای اشتراکگذاری و دستهبندی چند مطلب با مفاهیم مشترک در فضای مجازی)

2. Albinism

3. سانتاگ، سوزان. نظر به درد دیگران؛ ترجمه احسان کیانیخواه، تهران: نشر گمان، 1393. صفحه 93.


برچسب: نویسنده: ساناز رستمی تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 2:49

صفحه بندی