خرید بک لینک

من زمستان را با تمام نگرانیهایش و پاییز را با تمام اضطراباش به آرامشِ بهار ترجیح میدهم. به آنها دقت کنید؛ آنها که بهار را دوست دارند؛ بیشترند. میخواهند لم بدهند و از آنچه طبیعت به آنها ارزانی داشته بهرهمند شوند. آنها فوتبال نگاه نمیکنند؛ خاصه در بهار. چراکه فوتبال با اضطراب و استرسِ – بهزعم آنها بیهوده – همراه است. آنها، وقتی فردوسیپور میگوید «تمام تنام دارد میلرزد» یا «مگر ممکن است فوتبال اینقدر زیبا باشد» درحالیکه سعی میکنند خود را روشنفکرترینِ اندیشمندان جا بزنند؛ تظاهر میکنند «فوتبال؛ دور از خِرد است.» آنها خِرد را در چَرای بهار مییابند. آنها میتوانند در شرایط جنگ و مبارزه، از آن سرباززنند و به فروش کالاهای بُنجلِ احتکارشدهشان به جنگزدگان، به روشنفکرانِ بلنداندیشِ متمول بدل شوند. نهاینکه صلح، استراتژی آنها باشد، خیر؛ تنها استراتژی برای آنها منفعتشان است. نهاینکه اهلِ فوتبال نباشند، یا به لابیها و مافیای کثیفِ آن معترض باشند، بلکه اگر از هر گُل زده یا خورده، منفعتی نصیبشان شود؛ معنایِ محرزِ «هولیگانیسم» خواهند بود. انسانِ معاصر؛ بودن در اضطرابِ زمستان و نگریختن پشت پردهی سبزِ بهار را تمهیدی برای روبهرو شدن با واقعیت مییابد. او دیگر قدمزدن، سیگار کشیدن یا تماشای فوتبال را کاری بیهوده نمیداند و نهاینکه بهار را فراموش میکند، بلکه از نگاه سنتی به آن گریزان است و میداند در لحظاتِ چَرای بهار، درست در آن هنگام که همه فکر میکنند جهان زیبا شده است؛ حتی ذرهای از آلودگی و تعفن زمین کم نشده است و هیچ ظالمی به یُمنِ بهار، یوغِ مظلومی را نگشوده است. پس سلام بر زمستان؛ که چشمدرچشم و بیریا به تو میگوید: «حواسات باشد؛ تمامِ تنات باید بلرزد... آنچنانکه تنِ عادل از فوتبالِ شبِ قبل...»
باشد که بهار را، زمستان، پاییز و تابستان - نه بهمعنای تغییر فصول، که بهمثابه معنای استعاریشان – را در هر لحظه و هرجا با خود داشته باشیم و نگذاریم روی فریبندهی یکی، بر دیگران غالب شود.

زمستان

متن و تصویر

میثم خالدیان


برچسب: نویسنده: ساناز رستمی تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 2:49

صفحه بندی