خرید بک لینک

احتمالاً برای شما نیز اتفاق افتاده که پیامکی دریافت کنید، با این شکلِ نوشتار: «چ خبر» یا «ب سلامتی»؛ برای من پذیرفتن حرف «چ» بهجای واژهی «چه» دشوار است. انگار که وقتی یکنفر برای من مینویسد «چ خبر» - ناقص و بدون علامت سؤال - نمیتوانم بهطور کامل باورکنم که جویای احوال من است. بهویژه اگر بدانی که فرستندهی پیام اهل مطالعه و نوشتن است، ناخوشایندتر مینماید؛ نوعی بیخیالی است. اما این استدلال که «هدف، انتقال معناست» تا چهمیزان صحیح است؟ خب، بله. غارنوشتهها و علامتهای سرخپوستان با دودِ آتش نیز با همین هدف صورت گرفته است، بااینحال تاریخ نوشتار آنچنان با مصائب و مخاطرات گوناگونی دستبهگریبان بوده که میبایست برای پاسداری از تنِ زخمیِ خط فارسی، در برابر این واپسین دشمن (شبکههای مجازی ارتباطجمعی) پایمردی بیشتری به خرج داد. آغازِ حمیّت، در آغاز نوشتن؛ یعنی پیش از آنکه بنویسیم، فکر کنیم که چگونه بنویسیم. گرافیک «چ» و «ب» باهم متفاوت است، پس معنای آنها با، برای نمونه «چه» و «به»، متفاوت است. آنهم گرافیک در گامِ اول؛ چراکه در گامهای بعدی تصویرسازیهای هنری و مبتنی بر خلّاقیت و زیباییشناسی، اهداف معناگرایانهی دیگری را دنبال میکنند. ممکن است ما هیچگاه پا به پهنههای بعدی خطنگاری [typography] نگذاریم، اما برای هرکسی که مینویسد - بهویژه آنکه نوشتهاش آبشخور ادبیهنری دارد - آنچه من گرافیک کلمه در گامِ اولاش میخوانم، الزامی است. هرگونه سهلانگاری و بیقیدی در نوشتن کلمات در فضای مجازیای که محصولِ دنیای نو است، بهشکلی که منجر به زشتشدنِ گرافیکِ کلمات شود، نوعی واپسگرایی است. بااینهمه معتقدم اشتباه با سهلانگاری تفاوت دارد. متنِ سهلانگارانه، نوشتن متنی از روی بیتفاوتی است و نویسنده از بیدقتی خود آگاه است؛ اما متنی که اشتباه دارد، اشتباهاتاش دلایل بیشمار دیگری دارد و باید ویرایش شود. پس برخلاف تصور، ویرایش، با رفعورجوعِ سهلانگاری شروع نمیشود، بلکه میبایست درست از جایی آغاز شود که مؤلف سهلانگاری را کنار گذاشته است. بههمیندلیل ویراستاری، کاری هنری؛ و ویراستار هنرمند است. ویراستار رویکردها، دلایل و علایق خود را دارد که عوامل بسیاری در آنها دخیلاند. یکی از عواملی که دلایل بیشمارِدیگری منوط به آن میشوند «زمان» است. برههی زمانیای که مؤلف، مصحح، کاتب و ویراستار در آن قرار دارند، بسیاری از رویکردها را تغییر میدهد. برای نمونه میتوانیم خطابهی ورودی احمد بهمنیار به فرهنگستان ایران را که در سال 1321 قرائت شده مرور کنیم. احمد بهمنیار که سیاستمدار، شاعر، روزنامهنگار، محقق و عضو فرهنگستان بود دغدغهی زیادی در ویراستاری و املای فارسی داشت. او در ابتدای خطابهاش میآورد: «ناگزیر بودم که در موضوعی علمی یا ادبی ایراد خطابه کنم و هر موضوعی که برای ایراد در این مجمع دانش و فرهنگ اختیار میکردم در حکم زیره به کرمان و قطره به عمان بردن و به قول عربها خرما به بصره یا هَجَر* حمل کردن و بنا به مثل معروف میان انگلیسها زغال به نیوکاسل بردن بود و برای اینکه آقایان معظم را به شنیدن آنچه خود بهتر از من میدانند زحمتافزا نشوم، بهترینراه این بود که از کارهایی که در رفع نقایص زبان یا خط فارسی باید انجام داد، یکی را در نظر بگیرم و پیشنهادی چند در مقدمهیی را که برای گرفتن دو نتیجه در نظر گرفتهام به عرض برسانم»؛ خُب! برای ما جای گلایه است که مخاطب با همان ضربالمثل اول به منظور گوینده پی برده و بهتر بود گوینده به یکی از ضربالمثلها قناعت میکرد، مگر اینکه سخنرانی دربارهی «انواع ضربالمثل با یک مفهوم مشترک» میبود؛ اما آیا مخاطبان آندوره نیز اینطور فکر میکردند یا برعکس، همچنان منتظر یک ضربالمثل دیگر میماندند و با ادامهی سخنرانی به تسلط سخنران بر فنون سخنوری آفرین میگفتند؟ به شیوی نوشتار برگردیم و مشخصاً «جدانویسی» را نمونه بگیریم. در پارهای از زمان مؤلفان و کاتبان حرفاضافهی «به» را به کلمهی بعدی میچسباندند (بعلاوه، بمرور، بسلامت و...) و وقتی دیگر جدانویسی (بهعلاوه، بهمرور، بهسلامت و...) را ترجیح دادند. همچنین مواردی مانند «بزرگتر، بزرگتر»، «صاحبنظر، صاحبنظر»، «از اینرو، ازاینرو» و مواردی ازایندست؛ که دلایل متفاوتی برای هر نوع نگارش ارائه شده است. جدانویسی بههیچوجه ایدهای تازه و دربرابر شیوهی نوشتارِ قدیمیها نیست. جعفر مدرس صادقیِ نازنین در کتاب «اندر آداب نوشتار» مینویسد: «یکی از شگفتیهای نسخههای خطّی قرن پنجم هجری جدانویسی است. با اینکه در نسخههای قرن پنجم هجری هم مانند نسخههای دورههای بعدی سرهمنویسی – چه در مورد «چه» و «که» و چه در موارد دیگر – وجود دارد، اما نمونههاش چندان فراوان نیست و برخلاف آنچه در نسخههای دورهی بعد میبینیم، در شیوهی خط قرن پنجم هجری، اصل بر جدانویسی است – حتا در مورد کلمههای مرکب. حتا کلمههای مرکّبی که با پیشوند «بی» و «هم» و «نیم» و «کم» شروع میشوند ناپیوسته نوشته شدهاند: «بیمراد»، «همچنین»، «همچند»، «همسنگ»، «همشهری»، «نیمگرم»، «کمخواب»... و نیز کلمههای مرکب.»** البته من قصد ندارم به رویکردهای مختلف نگارشی و دلایل آنها بپردازم. شاید در فرصتی دیگر گرایش و ترجیح خودم را دربارهی برخی موارد نوشتم، اما مشخصاً در این نوشته قصد دارم بگویم که در طول تاریخِ «نوشتن» علوم و ادبیات ایرانی، انسانهای ارجمند و نکتهدانی به این فکر کردهاند که چگونه رسمالخط را در صحت و سلامت برای انتقال معنا از نسلی به نسلِ دیگر، چابک و تندرست نگاه دارند. آنهم درشرایطیکه تلاش برخی تجددطلبان دورهی مشروطه و دهههای پسازآن برای تغییر بنیادین رسمالخط، جایگزینی الفبا به حروف لاتین و انتساب آن به همسایگانوبیگانگان بینتیجه مانده؛ دور از انصاف است که اپلیکیشنهایی مانند تلگرام و واتساپ، یا دیگر شبکههای ارتباطجمعی بهدلایلی غیرمنطقی ما را مجاب کنند که شیوهی نوشتاری را که از کتابها آموختهایم، فراموش کنیم. باید کمک کنیم، ابزارهای پیامرسانیِ جدیدی که اکنون وجود دارند، یا در آینده بهوجود خواهند آمد، تابعی از کتابهایی باشند که جانها، چشمها و دستهای گرامیای برسر آنها گذاشته شده. نرمافزارهای نوین عمدتاً ساخت ایران نیستند، طبیعتاً از روش نوشتار فارسی پیروی نمیکنند. مترجمان آنها نیز توجه چندانی به ایجاد امکاناتِ پارسینویسی ندارند؛ بهطوریکه شاید استفاده از فونت فارسی را فراهم آورند و اختیارِ بهکارنبردنِ حروف لاتین برای فارسینوشتن را به ما واگذار کنند، ولی ابتداییترین نیازها مانند مرتبکردن، راستچین کردن و نیمفاصله گذاشتن بهدشواری اعمال میشود. این یک نیاز مبرم است که با دوری از هرگونه سهلانگاری – حداقل در تولید محتوا – نرمافزارهای شخصیمان را بهروز کنیم. وقتی شروع به نوشتن یک متن میکنیم و قرار است آنرا برای افراد زیادی ارسال کنیم، بهیاد بیاوریم نویسندگان و شاعران بزرگ ایرانی، کلمات را چگونه مینوشتند. نهاینکه شبیه آنها بنویسیم، اما آنها را بهیاد بیاوریم تا لگام متن بهدست نرمافزارها نیافتد.

*. هنگامی که داشتم به خطابه زندهیاد احمد بهمنیار ارجاع میدادم، این سؤال برایم پیش آمد که هجر در «خرما به بصره یا هجر حمل کردن» به چه معناست. از آنجا که این ضربالمثل در معنا و معادل کار بیهوده کردن است، تصور کردم اشتباهی در نوشته رخ داده و حجر صحیح است. معنایش هم درست میشد. (حجر حمل کردن؛ کارِ بیهوده کردن) بااینحال جستوجوی بیشتری کردم و متوجه شدم اینطور نیست. هَجَر در واقع اسم مکان است و در بحرین واقع شده، که ظاهراً خرمای مرغوبی دارد. بنابراین خرما به هَجَر بردن بهمثابه زیره بهکرمان بردن است. دقیقی با اشاره به همین موضوع چنین میگوید:

دقیقی مدیح آورد نزد او

چو خرما بُوَد بُرده سوی هَجَر

همچنین سنایی نیز میگوید:

شعر ما پیشات چنان باشد که از شهرِ حجاز

با یکی خرما کسی هجرت کند سوی هجر

**. مدرس صادقی، جعفر؛ (1390) اندر آداب نوشتار، تهران: نشر مرکز، صفحهی 28 – 29.

تصویر و متن:

میثم خالدیان


برچسب: نویسنده: ساناز رستمی تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 2:49

صفحه بندی