خرید بک لینک

گفتی که در جنوب

شیر آب را باز میکنیم

و بر جنازه دریا دمام میزنیم

گفتی

گفتی که از زیر کتاب رد شدیم

با لکههای خون در مستطیل سرخ

پیچیده در پرچم بازگشتیم

گفتی یکی بگوید به ما چیزی بگویید

ما که سبزهسبزه در این جلگه پوستمان را شکافتند

و آن انار قرمز را دانهدانه بر سفرههایشان که لزج

از نفتِ خام و گاز و ذرات معلق در خضراء

و آنچه در هوای ما بود نوشیدند

هوای ما را کسی اگر داشت جز جِتهای جنگنده و موشک

و پشتِ ما را کسی اگر داشت جز دشنه

و دستِ ما را کسی اگر گرفت جز هراس

اما خیر

گفتی به ماهیها که چرا میتپید در بستر

به گاومیشها چیزی گفتی از خون و رگهای باز شده در گلوگاه

گفتی به گویِشِ گرم که رود

آنچه با خود بُرد به دریا میریزد

و آنچه دریا با خود برد پس نمیدهد

ما در جهان دو چیزِ جهنده دیدیم

اول قورباغهای که برکهاش خشکید

دیگر خون؛ که جهان ندید از ما چگونه گریخت در خاک و فرو رفت و کُنارهای قرمز رویید

«چِقد شیرین و خوشمزهن»

و آنچه جز این دو جهید، رفت جهنم

گفتی که ما میوه دادیم و ندیدیم کِه خورد

سپس از پدر گفتی که نمیدانست سهمی دارد از انقلاب از جنگ

گفتی که فکرش را نمیکردیم

ما که دنبالِ توپی دویدیم که گل نمیداد جز بر پیراهن

سیاه مثلِ خرما

سفید مثل کفن

و البته سرخ مثل سینمایی که بسوزد

و گفتی سبز مثل شهیدانِ پنجشنبه با عبدالباسط

گفتم دیگر خفه شو که دلاش نگیرد مادر

گفتی مادر نمیداند سهمی دارد

گفتم خفه شو

گفتی فضیلت در فراموشی است اگر کمک کند این سیگار

گفتم خفه شو عزیزم

چیزی نگفتی...

و من با آستین خیس هی گفتم؛ عزیزم، خفه شو.

تو رفتی که شیر آب را باز کنی...

برچسب: تپیدن قلب,تپیدن,تپیدن یا طپیدن, نویسنده: ساناز رستمی تاريخ: دوشنبه 6 دی 1395 ساعت: 6:05

صفحه بندی