شما ممکن است بعد از یک باران پاییزی در یکی از پارکهای اطراف خانهتان یا اصلاً ساحلی در دوردست قدم بزنید. از میان خردهچوبها، یکیشان توجه شما را جلب میکند، آن را برمیدارید و در ادامه مسیر به آن نگاه میکنید. این اتفاق ممکن است در مورد یک سنگریزه در میان دیگر سنگریزهها رخ دهد. در ادامه پیش میآید که شیء یافته شده را تا خانه - که چند قدم یا چند کیلومتر با آن فاصله دارید - با خود میبرید. اما نکته اینجاست که چه باور کنید چه خیر، آن شیء است که با شما به خانه آمده است. سپس رفته است روی میز مطالعه یا طاقچه یا هرجایی که خودش خواسته قرار گرفته است و به شما زُل میزند. خب، حالا مسئله این است که دوستانتان میتوانند به لطایفالحیل شما را اقناع کنند که انتخاب با تو بوده است، نه آن شیء بیجان. اما چیزی که من میخواهم به شما بگویم این است، اگرچه حق با آنهاست؛ اما باور نکنید. بگذارید هاله جادویی اشیاء محو نشود و گسترش یابد. شما اگر یک شیء، تابلوی نقاشی، فیلم یا خوانندهی مشخصی را دوست دارید، طوری رفتار کنید که اطرافیانتان نتوانند فاصله را از آنچه در بیرون هست بیشتر کنند. شما وقتی آن موسیقی را میشنوید یا فیلم را میبینید لبخند بزنید. اگر کسی بهعمد آن را تمسخر کرد، دلخوریتان را نشان دهید؛ و اینکه اصلاً فکر نکنید که آن سنگریزه یا خردهچوب با بقیهی اشیاء ساحلی فرقی ندارد. شما عشق را بسازید، آنرا اجرا کنید و ادامه دهید. در مورد انسانها نیز به همینترتیب. ممکن است به شما بگویند، او که هست یا رفته و شما به او عشق ورزیدهاید، به رنجی که بردهاید نمیارزد. شاید به شما بگویند او هم یکی مثل بقیه، یا بدتر. اما شما درباره شیء یا فرد مورد نظرتان تردید نکنید. او را ارجمند بدانید و جز نیکی از او یاد نکنید. بارها شده که روایات تاریخیِ مستندی درباره یک جنایتکار یا دیکتاتور بزرگ خواندهایم، ما در تمام طول مطالعهمان از او متنفر هستیم، حتی از به دنیا آمدناش، اما وقتی میفهمیم که او ویلن مینواخته، تابلوهای نقاشیاش را دوست داشته یا به فردی عشق میورزیده ناگاه نفرت از ما دور میشود و یادمان میآید او هم یکی بوده از ما و در میان ما. شما وقتی عشق را – بهچیزی یا کسی که از منظر بقیه برتریای ندارد – میسازید، اجرا میکنید و ادامه میدهید، خود را گرامی و زشتیها را پنهان داشتهاید. بزرگترین اشتباه این است که فکر کنید اشتباه کردهاید و دراینباره بد بگویید. شما ممکن است شیءتان را چند روز داشته باشید و بعد گم کنید یا از دست بدهید، حتی ممکن است ظاهرش را به یاد نیاورید، اما نگذارید عشق را و اینکه چگونه دوستاش داشتید را فراموش کنید. شاید شیءتان را دوباره پیدا کردید، اما اینهم آنقدرها مهم نیست...

عکس از: henri cartier-bresson
برچسب:
نویسنده: ساناز رستمی